آیینه پژوهش
(١)
شرف دين و آبروى مسلمين -
١ ص
(٢)
همگرايى مسلمانان زمينه ها ، عوامل و موانع - عطاران سعید
٢ ص
(٣)
نقش جبل عامل در گسترش فرهنگ اهل بيتع - مهدى پور على اکبر
٣ ص
(٤)
مسافرت هاى شرف الدين اهداف و تأثيرات مذهبى و اجتماعى آنها - حسينى سيد حميد
٤ ص
(٥)
نقش تاريخ جبل عامل در گسترش فرهنگ اهل بيتع - باقرى سميه
٥ ص
(٦)
علامه شرف الدين در نوشته هاى خاورشناسان - عباسى مهرداد
٦ ص
(٧)
مغنيّه و شرف الدين - مردى عباسعلى
٧ ص
(٨)
خاندان شرف الدين - شجاعى امر الله
٨ ص
(٩)
سيماى شرف الدين در نگاه انديشمندان - اکرمى محمد
٩ ص
(١٠)
اسوه دين نگاهى به زندگى علامه شرف الدينره - بايف محمدعلى
١٠ ص
(١١)
روش شرف الدين در تبيين گزارش هاى تاريخى - مرادى نسب حسين
١١ ص
(١٢)
المراجعات در مراجعه اى ديگر - رستگار پرويز
١٢ ص
(١٣)
راز امامت در قرآن - راد على
١٣ ص
(١٤)
تأملى در كتاب النص و الأجتهاد - سلطانى محمدعلى
١٤ ص
(١٥)
بررسى تقريب الامة در الفصول المهمّة - مبارز محمدقاسم
١٥ ص
(١٦)
رديه هاى ابوهريره - لطفى مهدى
١٦ ص
(١٧)
معرفى هاى اجمالى -
١٧ ص
(١٨)
كتابشناسى توصيفى آثار علامه شرف الدين - مطلبى سيد ابوالحسن
١٨ ص
(١٩)
كتابشناسى اجمالى علامه شرف الدينره - غلامى جليسه مجيد
١٩ ص
(٢٠)
نامه ها -
٢٠ ص
(٢١)
فهرست موضوعى سال پانزدهم
٢١ ص

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٦ - رديه هاى ابوهريره - لطفى مهدى

رديه هاى ابوهريره
لطفى مهدى

دورنمايى از كتاب (ابوهريره, تأليف مرحوم علامه شرف الدين)
ييكى از آثار ماندگار و جاويد مرحوم علامه سيد شرف الدين, كتابى است كه در شرح حال و ارزيابى كميت و كيفيت احاديث ابى هريره به خامه شيواى اين ابرمرد تحقيق و پژوهش نوشته شده است. اين اولين كتابى بود كه در خصوص زندگى ابوهريره به صورت تحليلى و ارزيابى شخصيت ابوهريره و كم و كيف احاديث رسيده از او با تكيه بر عقلانيت و عنايت به مسلّمات تاريخى و حديثى و قرآن كريم نوشته شد.
ايشان در اين كتاب در بررسى شرح حال ابوهريره و احاديث رسيده از وى تمام زواياى زندگى او و مسائل مربوط به وى را با نيروى آهنين و نيش نافذ و اعجاب انگيز خود از نظر گذرانده و حقيقت را در مورد اين راوى ارائه داده است و شخصيت حقيقى ابوهريره را با زدودن مناقب و فضايل مجعول كه هواداران ابوهريره, براى زينت وى و جعل شخصيت دروغين براى او از جهره واقعى ابوهريره آشكار سازد. خود مرحوم شرف الدين در توصيف كتابش مى نويسد:
در اين كتاب چنان به بحث و پژوهش ژرف پرداخته ام كه روى حق و حقيقت نمايان گشته است, خدا را بر اين كار مى ستايم. اما درباره خود ابوهريره به زودى به تاريخ حيات و حالات او آگاهى خواهى يافت, زيرا كنه و حقيقت او را من جميع الجهات چنان بررسى كرده ايم كه به راحتى او را با همه احساست درك كنى.١
ايشان در اين كتاب به دور از هر تعصب و بغض به بحث پيرامون اين مرد پرداخته و عقل و اصول مسلم سنت نبوى و قرآن كريم را داور قرار داده است و تكيه ايشان در نقل مطالب در خصوص ابوهريره همگى از مصادر و منابع معتبر اهل سنت و جماعت است و هرگز در ارزيابى شخصيت اين مرد به مصادر شيعى تكيه ننموده است و هرگز موردى را سراغ نداريم كه ايشان توهينى يا اهانتى به ابوهريره نموده باشد يا نسبت ناروايى را از پيش خود به ايشان نسبت دهد و اگر اهانت يا نسبت هاى ناپسندى به ايشان داده شده همه از متون معتبر اهل سنت است.
با اين حال مشاهده مى كنيم كه اغلب رديه نويس ها تأكيدشان در سراسر كتابشان بر اين است كه ايشان اين مطالب را به دروغ به ابوهريره نسبت داده است, چنان كه قبلاً گفته شده ايشان معيار را در ارزيابى شخصيت ابوهريره عقل و اصول مسلم اسلام نبوى و قرآن مى داند و تقليد كوركورانه و جاهلانه از گذشتگان و اعمال تعصبات فرقه اى را در ارزيابى ابوهريره و ديگر اصحاب را مردود شمرده و بحث وافى در خصوص آنان را لازم و واجب مى داند و صرف صحابى بودن را معيار توفيق افراد نمى داند و اين كه ما به سبب صحابى بودن فرد او را از هر لغزش و خطا برى بدانيم, مى نويسد:
(صحابه عادل حجتند, و بايد درباره صحابه مجهول الحال تحقيق كنيم و افراد جنايتكار و گناه پيشه قيمتى ندارند و احاديثشان فاقد اعتبار است. عقيده ما درباره حاملان حديث چه صحابى چه غير آن همين است و كتاب و سنت نيز بر همين استوار است با اين حساب ما جاعلان حديث را اگر چه به اصطلاح از شمار صحابه باشند معصوم از لغزش نمى دانيم, زيرا اگر آنان را از لغزش دور بشماريم به خداى عزوجل و رسول خدا و بندگان او خيانت كرده ايم.)٢
منطق شرف الدين اين است كه عقل و سنت قطعيه و قرآن برترين ناخداست كه انسان را به سرمنزل مقصود مى رساند و جايگاه صحابه همان شخصيت حقيقى آنان است كه داشتند و آيات قرآنى و سنت نبوى و عقل سليم بر همين مطلب حكم مى كند و خود صحابه هم معتقد به اين بودند و صرف صحابى بودن را ملازم با عصمت نمى شمردند كه در جاى خود مفصلاً بحث شده است. هدف شرف الدين از تأليف اين كتاب
مخالفين و ناقدين شرف الدين تلاششان بر اين است كه وانمود كنند شرف الدين اين كتاب را بر مبناى بغض و عناد با صحابه و جهت هدم و ويران نمودن بناى اسلام نوشته است و هر كدام از ناقدين در اين زمينه قلم فرسايى نموده اند كه گويا اركان اسلام به وثاقت و عدم وثاقت ابوهريره وابسته است.
حال آن كه بالاترين هدف شرف الدين از تأليف اين كتاب دفاع و پاسدارى از عقلانيت و سنت نبوى است. در منطق حقيقت هم زدودن جعليات و احاديث دروغين از ساحت اسلام و سنت نبوى آشكار نمودن چهره واقعى و نورانى اسلام ناب است كه در زير جعليات اين دروغ پردازان مخفى مانده است نه به هدم بناى اسلام و متزلزل ساختن اركان سنت نبوى.
هدف شرف الدين از تأليف اين كتاب, زدودن پيرايه هاى جعلى و دروغين از ساحت قدس نبوى و ديگر انبياى عظام است كه جاعلان حديث به دروغ به نبى مكرم اسلام نسبت داده اند و چيزهايى به انبياى الهى نسبت داده اند كه عقل نسبت دادن آن مطالب راحتى به بندگان عادى خدا هم روا نمى دارد. شرف الدين در مقدمه كتابش مى نويسد:
سنت برتر از آن است كه خار ناخالصى در آن برويد و شخصى چون ابوهريره با ناديده گرفتن وجدان هاى بيدار و هوشمند متعرض مقياس هاى علمى آن گردد و به رسول خدا(ص) و امتش زشتى بچسباند. هيچ انسانى نمى گويد كه در برابر اين ستم و تباهيى كه حقيقت و جوهره اسلام را ـ كه خود انسان ها را به آزادگى و خلاصى از خرافات فرامى خواند ـ در خطر مى افكند ساكت شويم و به دفاع از حريم آن اقدام نكنيم…
آنان (اهل سنت) ابوهريره, سحرةبن جندب, مغيره, معاويه, ابن العاص, مروان و نظايرشان را به سبب تقديس رسول خدا و اين كه از اصحابش هستند بى گناه و نامقصر مى شمارند, ما نيز براى تقديس رسول خدا و سنت او بر آنان انتقاد مى كنيم…
پيداست تكذيب كسى كه از رسول خدا(ص) سخنى گزاف و ناسازگار با عقل نقل كرده, به تعظيم و تنزيه او اولى تر و با منطق علمى كه رسول خدا(ص) از مروجان شريعت و دانشمندان امتش انتظار دارد سازگارتر است.
ما اين تحقيق را به دست مى دهيم تا حقيقت نهفته در سنت راستين و منسوب به رسول خدا بپيراييم و نمايان سازيم و ما ينطق عن الهوي… و براى سلامت انديشه و استى عقيده….٣
هدف شرف الدين از بين بردن احاديث مجعولى است كه رشته هاى زنجير بدبختى و افتراق بين امت نبوى است و اين احاديث دروغين بود كه اختلاف بين امت و حقيقت را به فراموشى سپرد. امواج كتاب شرف الدين
نوشتار شرف الدين تنها يك كتاب نبود. او با نگاشتن اين كتاب مكتبى عظيم احداث كرد كه هميشه جاويد و زنده است. از قلم شرف الدين امواجى برخاست و روح اميد را در دل مسلمين زنده و شاداب ساخت و افراد روشن ضمير را به پيگيرى مباحث كتاب سوق داد و اين كار شرف الدين با استقبال جامعه علمى شيعه و سنى مواجه شد و افرادى چون احمد امين مصرى (عالم معاصر اهل سنت) كار وى را ستودند و كتاب هايى در اين زمينه تأليف شد و دامنه مباحث به بحث عدالت صحابه كشده شده و نوشته هايى هم در اين خصوص نوشته شد. كسانى كه در نقد ابوهريره دست به قلم بردند
١. ابوريه, عالم معاصر اهل سنت, اين محقق دانشمند اهل سنت به نداى مرحوم شرف الدين در دفاع از سنت نبوى لبيك گفت و با الهام از كتاب هاى شرف الدين كتابِ اصواء على السنة المحمديه را نوشت. كتابى هم در خصوص ابوهريره به نام شيخ المضيره تأليف نمود كه اين كتاب به مرات چاپ شده و به فارسى هم ترجمه شده كه با نام بازرگان حديث چاپ و نشر شده است.
٢. دكتر مصطفى بوهندى, از علماى عرب زبان, كتابى درخصوص ابوهريره نوشته كه در سال ٢٠٠٣ ميلادى طبع اول آن نشر شده است. كتاب ايشان در ٩٧ صفحه در قطع رقعى به چاپ رسيده است. ايشان در صفحه ٤٥ كتاب بحثى در خصوص صحابى بودن ابوهريره نموده و با ادله اى كه بيان داشته صحابى بودن ابوهريره را رد مى كند و ابوهريره را از جمله كسانى مى داند كه بعد از رحلت نبى اكرم اسلام آوردند, علاوه بر اين در صفحه سه احاديث ابوهريره را در كتب نُه گانه اهل سنت ٨٧٤ حديث مى نويسد. نام كتاب ايشان اكثر ابوهريره مى باشد.
٣. محقق دانشمند, عبداللّه السبيتى, از علماى اماميه كتابى در خصوص ابوهريره فى التيار نوشته كه در سيصد صفحه رقعى چاپ شده است و اين كتاب در رد كتابى است كه در رد كتاب ابوهريره مرحوم شرف الدين نوشته شده است.
٤. عالم دانشمند شيعى سيد محمدعلى الحلو, كتابى در خصوص ابوهريرة نوشته كه در دارالغدير قم در سال ١٢٤ به طبع رسيده است. نام كتاب ابوهريره القادم من المجهول است.
٥. عالم و دانشمند معاصر اهل سنت, احمد امين مصرى, كه كار شرف الدين را بستوده و از كتاب ايشان تجليل نموده, مقاله اى در توصيف و تمجيد از كتاب شرف الدين نگاشته و در مجله ثقافة چاپ شده, در آن مقاله مى نويسد:
جديدة فى بابه فى الجرأة و تحكيم العقل و قد سبق المعتزله و خاصة النظام بمثل هذا النقد و لكنهم لم يبلغوا هذا المبلغ فى التفصيل و الجرأة و الصراحة….٤
علاوه بر اين احمد امين كلماتى در ضمن كتاب فجر اسلام و ساير كتبش نوشته است كه به نقد ابوهريره پرداخته است. ٥ در ديگر كتاب هاى ايشان هم سخنانى در اين زمينه آمده است كه دفاع كنندگان ابوهريره هم در كتاب هاى خود ضمن نقد سخنان شرف الدين به نقد سخنان ايشان هم پرداخته اند و با اين كه احمد امين از اعلام اهل سنت است لكن از هيچ توهينى بروى دربغ نكرده اند.
٥. عالم و دانشمند و مفسر معاصر اهل سنت, رشيد رضا, كلماتى در نقد ابوهريره دارد كه در مجله المنار و تفسير المنار آمده است. قسمتى از كلمات ايشان را ابوريه در شيخ المضيره نقل كرده است.٦
رشيد رضا سخن معروفى و پرمغزى در خصوص ابوهريره دارد ايشان مى گويد:
لوطال عُمر عُمَرَ لما وصلت الينانلك الاحاديث الكثيرة;٧ اگر عمر تا آخر عمر ابوهريره زنده مى ماند اين احاديث زياد از ابوهريره به ما نمى رسد.
٦. مرحوم علامه سلطان الوعظين شيرازى هم در ضمن شب هاى پيشاور سخنانى در خصوص ابوهريره دارد.٨
٧. جولد تسيهر, كلماتى در نقد ابوهريره دارد كه عبدالستار در كتابش كه در دفاع از ابوهريره نوشته است متعرض به سخنان ايشان شده و سخنانى از ايشان هم نقل كرده است, ولى ما به كتاب ايشان دست نيافتيم و اطلاعى از آن نداريم. دفاع كنندگان از ابوهريره
كتاب شرف الدين موج عجيبى در جامعه اهل سنت به وجود آورد و افراد كثيرى را تحت تأثير قرار داد, عده اى همچون احمد امين و رشيدرضا و ابوريه سخنان شرف الدين را تأييد كردند و ناجوانمردانه مورد هجوم رگبار اهانت ها جوامع علمى اهل سنت قرار گرفتند و عده اى دم فرو بستند. در اين ميان ,عده اى هم به دفاع از ابى هريره پرداختند و كتاب هايى نوشتند كه عبارتند از:
١. عبدالمنعم صالح العلى العزى, كتابى به نام دفاع عن ابى هريره در نقد سخنان شرف الدين و ابوريه نوشت كه چاپ دوم آن در سال ١٩٨١ ميلادى در دارالقلم بيروت چاپ شده است. كتاب در قطع رحلى در ٥١٥ صفحه چاپ شده است. كتاب با قلم تندى نوشته شده و اولين هنرش اين است كه ناقدين ابوهريره را يهودى و دشمن اسلام معرفى مى كند كه كلماتى از ايشان ذكر مى شود.
٢. عبداللّه بن يحى معلمى يمانى, كتابى به نام الانوار الكاشفة لما فى اضواء على السنة المحمديه من الزلل و التفصيل و المجازفة در نقد ابوريه نوشته است كه در سال ١٣٧٨ قمرى در (مطبعة السلفية) قاهره در ٣٢٠ صفحه وزيرى چاپ شده است.
٣. محمد عبدالرزاق حمزه, مدير دارالحديث در مكه مكرمه و مدرس در حرم شريف در مكه, كتابى در ردّ ابى ريّه به نام ظلمات ابى ريّه نوشته است كه در سال ١٣٧٨ قمرى در (مطبعة سلفية قاهره) در ٣٢٥ صفحه وزيرى چاپ شده است.
٤. محمد, محمد سماحى, در آخر كتابش المنهج الحديث در ضمن ذكر مؤلفات خود كتابى به نام ابى هريره فى الميزان ذكر مى كند و مى نويسد كتابى است نقدى, ولى ما به كتابش دسترسى پيدا نكرديم.
٥. محمد عجاج الخطيب, كتابى به نام ابوهريره راوية الاسلام در ردّ كتاب ابوهريره شرف الدين نوشته است كه در مصر چاپ شده است.
٦. عبدالرحمن عبداللّه الزرعى, كتابى در دفاع از ابوهريره به نام ابوهريره و اقلام الحاقدين نوشته كه چاپ سوم آن در سال ١٤٠٦ قمرى در دارالارقم كويت در ١٠٨ صفحه رقعى چاپ شده است. اين فرد كتابى هم به نام رجال الشيعة فى الميزان نوشته كه در قطع جيبى چاپ در دارالارقم, كويت در سال ١٤٠٣ قمرى شده است. كه ايشان در اين كتاب هم گاهى متعرض كلمات مرحوم شرف الدين در المراجعات مى شود.
٧. عبدالدين عبدالعزيز بن على ناصر, كتابى به نام تبرئه ابوهريرة من البهتان نوشته كه در قاهره چاپ شده است, لكن ما به كتاب دسترسى پيدا نكرديم.
٨. محمد ضياء الرحمن الاعظمى در دفاع از ابوهريره كتابى به نام الصحابى الجليل ابوهريرة فى ضوء مروياته نوشته كه رياض چاپ شده است.
٩ـ عبدالستار الشيخ, كتابى مفصل در خصوص ابوهريرة به نام ابوهريرة رواية الاسلام و سيد الحفاظ الاثبات در دفاع از ابى هريره نوشته است كه چاپ اول آن در سال ١٤٢٤ هجرى قمرى در دارالقلم دمشق مى باشد. كتاب در هفتصد صفحه و در نقد و رد كلمات مرحوم شرف الدين و ابوريّه و احمد امين مصرى و مرحوم سلطان الواعظين شيرازى و جولد تسهير مى باشد و اين كتاب جديدترين كتاب است كه در موضوع نوشته شده است.
١٠. كتابى هم در رد كتاب دكتر بوهندى نوشته شده است كه به نام السهام الكلاسرة شبهات بو هندى الخاسرة چاپ شده است. كتاب در ٩٣ صفحه وزيرى مى باشد.
١١. محمود شبلى كتابى به نام حياة ابى هريرة نوشته كه در سال ١٤١١ قمرى در دارالجليل بيروت چاپ شده است, البته ما نديديم ايشان در كتاب, متعرض سخنان شرف الدين يا ابى ريه شود.
اينها نمونه هايى بود از كتاب هايى كه در اين زمينه و دفاع از ابى هريره نوشته شده است. كتاب هاى ديگرى هم در دفاع از ابو هريره و نقد شرف الدين و ابى ريّه نوشته شده كه ما به سبب عدم اطاله بحث از ذكرشان صرف نظر مى كنيم. نگاهى به كتاب هايى كه در خصوص دفاع از ابى هريره نوشته شده است
ما در اين مختصر درصدد نقد و بررسى سخنان ايشان نيستيم و خود مطالب كتاب ابوهريره در نقد سخنان آنان كافى است و ما اگر بخواهيم درصدد رد آنان باشيم بايد عين كلمات شرف الدين را با اضافاتى نقل كنيم, سخن ما در اين مختصر با مؤلفين كتاب هاى فوق اين است كه براى مناظره و احتجاج آدابى است كه بر هر فردى التزام به آنها ضرورى و لازم است, ولى مع الاسف مؤلفين كتاب هاى فوق نه تنها به اصول اخلاقى اسلام در نوشته هاى خود ملتزم نشده اند, بلكه حتى اصول انسانى را هم زير پا نهاده اندكه ما نمونه هايى را ذكر مى كنيم:
١. بر هر مؤلفى لازم و ضرورى است كه در نوشتار خود از توهين و فحش احتراز كند و اگر خواست سخنى را نقد كند با ادب و احترام در مقام نقد برآيد, ولى مع الاسف آنان در نوشتار خود اين را مراعات نكردند و از هيچ اهانت و توهينى به مرحوم شرف الدين دريغ نكردند و حتى احمدامين و ابوريه هم كه از اعلام اهل سنت هستند از ركبار توهين هاى آنان در امان نماندند.
روى اين جهت آنان ابوريه و شرف الدين را دشمنان اسلام و عامل يهود معرفى كردند كه درصدد ويران ساختن بناهاى اسلام هستند, يكى از آنان مى نويسد:
لكن يهود و يارنشان از حريم اسلام منصرف نشدند و اين بار راه ديگرى براى مبارزه با اسلام پيش گرفتند و در راويان سنت نبوى تشكيك كردند, هدف اصلى آنان (از تعرض به راويان حديث) سنت نبوى و اسلام است و اين مخذولين (شرف الدين و ابوريّه) چون خواستند دين مبين اسلام را ردّ كنند در حاملين سنت خدشه نمودند.٩
مؤلفانى كه بعد از وى درصدد دفاع از ابى هريره آمده اند رويّه اين مرد را در پيش گرفته اند و اهانت هاى ناجوانمردانه اى را به مرحوم شرف الدين و ديگران روا داشته اند كه گاهى دامنه اين اهانت ها به ساحت ائمه معصومين هم كشيده شده است و تلاششان بر اين است كه شرف الدين را مردى كذاب و افتراگو معرفى كنند و اين مطالب را از پيش خود و از روى بغض و كينه گفته است و در مواردى كه از جواب درمانده اند قلم را متوجه به شرف الدين نموده و به وى اهانت نموده اند.
٢. در موارد متعددى چون از جواب مانده اند مسلمات تاريخى را انكار نموده و احاديث صحيحه را تضعيف نموده اند و كتاب هايى همچون ربيع الابرار زمخشرى و عقدالفريد ابن عبدربه را كه از متون معتبر اهل سنت است فاقد اعتبار معرفى نموده اند تا دامن ابوهريره را مبرا سازند, كه گويا ابوهريره فردى معصوم بوده كه به هر وسيله اى كه شده بايد از هر انتقادى در امان باشد كه ما دو نمونه را ذكر مى كنيم:
الف) مرحوم علامه سلطان الواعظين شيرازى در شب هاى پيشاور به استناد حديث نبوى كه فرموده: على مع الحق, والحق مع على, يدور الحق حيثما دار على و (على مع القرآن و القران مع على, لن يقنرقا حتى يراد على ّ الحوض مى نويسد: ابوهريره حق و قرآن را يا جدايى از على ترك كرد و با پيوستن به معاويه به جنگ قرآن و حق اقدام نمود.١٠
ايشان در جواب مى نويسند: هما حديثان ضعيفان, يعنى دو حديث مذكور احاديث ضعيفى اند.١١ در حالى كه دو حديث فوق را اعلام و محدثين بزرگ اهل سنت با الفاظ مختلف نقل نموده اند كه در برخى سند حديث صحيح است براى نمونه حاكم در مستدرك آورده كه پيامبر فرمود: على مع القرآن و القرآن معه, لايفترقا حتى يردا على ّ الحوض و سند حديث را صحيح مى داند.١٢
اين حديث را تعداد كثيرى از اعلام اهل سنت ذكر كرده اند. هيتمى در مجمع الزوايد از ابى سعيد خدرى آورده است كه پيامبراكرم(ص) در حالى كه اشاره به على(ع) مى نمود فرمود: الحق مع ذا, الحق مع ذا.١٣ فخررازى هم به اين حديث اعتماد نموده و مى نويسد: هر كس در دينش به على بن ابى طالب اقتدا كند به تحقيق هدايت يافته است, چون ثابت شده كه پيامبر فرمود: اللهم ادر الحق مع على ّ حيث دار.١٤
ب) در ردّ سب و لعن معاويه مى نويسند:
اين قضيه كه معاويه على(ع) را بر منابر مسلمين سب كرده دروغ است, دشمنان معاويه و دولت اموى اند كه اين دروغ را به وى نسبت مى دهند و براى اثبات ادعاى خود به تمجيد و تجليل از معاويه مى پردازد.١٥ حالى كه ماجراى سب معاويه از مسلمات تاريخى است كه در صحيح مسلم هم كه از صحاح اهل سنت است حديثى در اين خصوص ذكر شده است. ١٦ و سيوطى تصريح مى كند كه بنى اميه على(ع) را در خطبه ها لعن مى كردند.١٧
٣. در طى مباحث, نسبت هاى مجعول و دروغى به علماى شيعه و ائمه معصومين نسبت داده اند, براى نمونه مى نويسند:
تكذيب و عدم توثيق ابى هريرة افترائى است كه متأخرين اماميه گفته اند و گذشتگان علماى شيعه از ابى هريرة تجليل مى نمودند و احاديث او را قبول داشتند تا اين كه بعض محرفين و دشمنان اسلام و خرده گيرندگان بر صحابه و ابى هريره پيدا شدند و او را دروغگو شمردند و افتراهايى به او نسبت دادند و اين بدعتى است كه تازه پيدا شده; در كتب قديمى و رجالى شيعه چيزى در ردّ ابوهريره نيامده است.١٨
و براى اثبات ادعاى خود ادله اى به صورت مفصل ارائه مى دهند كه خلاصه اش اين است.
ـ در كتاب هاى حديثى شيعه احاديث فراوانى از ابى هريره آمده است و آيت اللّه مرعشى در ملحقات احقاق الحق فضائلى در مورد اهل بيت از ابى هريرة ذكر كرده است.
ـ اعلام شيعه بر احاديث ابى هريرة اعتماد داشتند و بر طبق آن عمل مى كردند.
ـ در كتب قديمى شيعه مطلبى در خصوص رد ابى هريره ذكر نشده است.١٩
مى گوييم: اولاً ذكر حديثى در كتاب از كسى دليل توثيق او نمى شود, خود ايشان هم به اين امر ملتزم بودند, ولى اين جا براى تبرئه ابوهريره دروغ مى گويند, هرگز ايشان ملتزم نيستند كه ذكر روايت از فردى دليل توثيق اوست و الاّ علم رجال لغو خواهد بود و ذكر احاديثى در احقاق و كتاب هاى ديگر در فضائل اهل بيت دليل توثيق او نيست, بلكه به سبب الزام به خصم است.
ثانياً موردى هم در فقه شيعه نداريم كه فقيهى براساس حديث ابى هريره فتوا داده باشد يا در اصول اعتقادى بر مبناى احاديث او معتقد شويم و اين ادعاى ايشان كذب محض است كه گذشتگان بر سخنان ابى هريره اعتماد داشتند و از او تجليل مى كردند.
ثالثاً عدم ذكر ابى هريره در كتب رجالى شيعه دليل توثيق او نيست, چون كتب رجالى شيعه متكفل بحث از رجال شيعه مى باشد. اثرى بر بحث از شرح حال و توثيق و عدم توثيق وى مترتب نمى شد و ابوهريره حالش بر همه معلوم بود و همه وى را مردود و غير موثق مى شمردند.
رابعاً در كتب قديمى شيعه مطالبى در خصوص رد و طعن ابو هريره آمده كه نمونه هايى را ذكر مى كنيم:
شيخ صدوق در خصالش از امام صادق(ع) نقل مى كند كه فرمودند
ثلالة كانوا يكذبون على رسول اللّه(ص) ابوهريرة, انس ابن مالك و امرأة;٢٠ سه نفر احاديث دروغ از پيامبر نقل مى كردند, ابوهريره و انس بن مالك و يك زنى.
ثقفى در الغارات در ذكر دشمنان على(ع) مى نويسد (و كان بالحجاز ابوهريرة)٢١ و ماجراهايى در كتابش در خصوص ابوهريره نقل مى كند كه ماهيت ابوهريره از آن معلوم مى شود.
فضل بن شاذان از علماى صدر اول شيعه در كتاب الايضاح در نقد و ردّ ابى هريره از ابى خالد وائلى نقل مى كند كه گفت: شنيدم على(ع) در خطبه اش مى فرمود (دروغگوترين زندگان بر رسول خدا ابوهريره دوسى است). بعد مى نويسد: او در مدينه على را لعن مى كرد.٢٢
بعد به سخنى مى پردازد كه ابوهريره در طعن اميرالمؤمنين گفته بود و على(ع) را بدعت گذار دين معرفى كرده بود, مى نويسد:
اگر سخن ابوهريره راست باشد بايستى به بطلان احاديثى ملتزم شويم كه در منقبت على(ع) از زبان رسول اكرم رسيده است و راويان آن احاديث را دروغگو بشماريم. اگر ابوهريره دروغ گفته, كه دروغ گفته به تحقيق او هلاك شده و هلاك شده هر كس كه به روايت او اعتماد كند هم هلاك شده…
بعد مى نويسد:
چون خبر ابوهريره, در لعن على(ع) به معاويه رسيد او را اكرام كرد و والى مدينه نمود. ٢٣
اين نمونه هايى بود از كلمات اعلام شيعه در خصوص ايشان.
٤. وقاحت و بى شرمى را به حد اعلاى خود رسانده و براى تحريك عواطف و عوام فريبى به مناسبت ذكر كتاب شب هاى پيشاور مى نويسند:
كتاب شب هاى پيشاور را سيد حسين موسوى به عربى ترجمه كرد, ولى بعداً به راه حق برگشت و سنى شد و كتاب للّه ثم للتاريخ را در ردّ شيعه نوشت, پس شيعيان خون او را حلال كردند و خواندن آن كتاب را حرام نمودند.٢٤
به اين دروغگويى توجه كنيد و گريه كنيد كه اسلام و سنت نبوى اسير چه كسانى شده است, اگر او در افترا بستن به زندگان اين قدر جرى باشد, پس با مردگان چه مى كند؟!
مترجم كتاب شب هاى پيشاور از علماى قم است و الان هم بر عقيده خود استوار است و هرگز از حق منحرف نشده است و خودش زنده است و مى تواند از حق خويش دفاع كند و كسى نه خونش را حلال نمود و نه به او اهانتى روا داشت.
اما مؤلف كتاب سخيف لله ثم للتاريخ فرد موهومى است كه هيچ كس از وى خبر ندارد و اصلاً چنين فردى بر روى كره خاكى نيست, اين كتاب ساخته دست وهابيان و دشمنان تشيع است كه براى مقابله با كتاب هاى المراجعات و كتب تيجاني… نوشته شده است, ولى از آن جا كه دروغگو بى خرد و بى عقل است, شواهد فراوانى در كتاب موجود است كه هركس اندك علمى داشته باشد به دروغ بودن نسبت آن كتاب به فرد شيعه پى مى برد.

وانگهى هر كس نظرش به آن كتاب بيفتد مى پرسد: اين آيت اللّه سيد حسين موسوى, كه خود را از علماى نجف معرفى مى كند كيست, كجا درس خوانده و مكتب درسى اش كجا بوده… ولى جوابى بر سؤال خود نمى يابد, چون اصلاً چنين فردى وجود خارجى ندارد. هدف از نوشتن اين دروغ هم دو چيز بوده:
١) جعل هويت براى مؤلف موهوم كتاب لله ثم للتاريخ تا اين كه بعد از سپرى شدن سال ها به استناد اين سخن شخصيتى براى مؤلف موهوم لله ثم للتاريخ درست كنند.
٢) تحريك احساسات و عوام فريبى.
٥. موارد فراوانى هست كه ايشان در جواب مى مانند, ولى به جاى اعتراف به حق دامنه بحث را به موضوعات ديگر مى كشانند.
٦. والاترين دليل و قوى ترين دليل ايشان كه حتى حاكم بر قرآن و سنت نبوى و عقل و مسلمات تاريخى است نظريه عدالت تمام صحابه است و اين از اصول مسلمه نزد آنان است. به اين جهت به هر بهانه اى كه شده است هر مطلبى را كه در طعن ابى هريره وارد شده رد مى كنند و بحث در خصوص عدالت صحابه را ذنب نابخشودنى مى شمارند و هرگز اعتراف به دروغگويى ابى هريره نمى كنند, و لو آن حديث موجب وهن و طعن در نبى مكرم اسلام باشد كه گويا ابوهريره از همه بالاتر است كه بايد دامن وى تطهير شود به هر قيمتى كه باشد.
خلاصه برنده ترين سلاح ايشان در دفاع از ابى هريرة اين نظريه است كه هيچ دليل و برهانى بر آن نيست و مخالف منطق عقل و قرآن و احاديث نبوى است و به بهانه دفاع از سنت و اسلام, سنت قطعيه نبوى و قرآن را زير پا گذاشتند. قرآن از وجود منافقين در ميان اصحاب خبر مى دهد و نبى مكرم اسلام از انحراف اصحابش بعد از خود خبر مى دهد, ولى آنان به سبب دفاع از ابى هريره به نظريه عدابت صحابه چنگ زده و قرآن و رسول خدا را تكذيب مى كنند. البته آنان بايد چنين كنند و عدالت جميع صحابه را بالاترين دليل بشمارند, چون اساس و پايه اعتقادشان بر همين استوار است.١. ابوهريره, ترجمه نجفعلى ميرزايى, ص ١٣. ٢. همان, ص ١٥. ٣. همان, صفحات ١٤ ـ ١٦. ٤. سخنان ايشان در اوال ابوهريره مرحوم شرف الدين كه در دارالتعارف بيروت چاپ شده است, آمده است. ٥. فجرالاسلام, فصل دوم, صفحات ٢١٦ به بعد, طبع قاهره, مكتبة النهضة, طبع ١٥. ٦. شيخ المضيرة, صفحات ٢٦٠ـ ٢٦٣. ٧ .ابوهريره فى التيار, ص ١. ٨. ليالى پيشاور در صفحات ٣٠١ ـ ٣٠٣ و ٣١٦ ـ ٣٠٢ طبع مؤسسة البلاغ. ٩. دفاع عن ابى هريرة, ص ٧. ١٠. ليالى پيشاور, ص ٣٠١ ـ ٣٠٣. ١١. ابوهريره راويةالاسلام, ص ٥٦٨. ١٢. مستدرك حاكم, ج ٣/١٣٤, ح ٤٦٢٨ علاوه بر وى طبرانى در معجم الاوسط, ج ٥/٤٥٥, ح ٤٨٧٧ حديث را ذكر نموده و سندش را تحسين نموده است. علاوه بر اين دو در الصواعق, ص ٧٤ ـ ٧٥, الجامع الصغير, ج ٢/١٧٧, ح ٥٥٩٤ و فيض القدير, ح ٤/٣٥٦ اين حديث آمده است. ١٣. مجمع الزوايد, ج ٧, ص ٣٥ بعد مى نويسد: اين حديث را ابوعلى آورده و رجالش از ثقات هستند, مسند ابى يعلى, ح ٢ /٣١٨ ح ١٠٥٢. ١٤. التفسير الكبير, ج ١, ص ٢٠٥. ١٥. رجوع شود به: ابوهريره روايةالاسلام, ص ٥٦٨ ـ ٥٦٩. ١٦. رجوع شود به صحيح مسلم, ج ٧, ص ١٢٠ باب فضايل على بن ابى طالب. ١٧. تاريخ الخلفاء, ص ٢٩٠. ١٨. ابوهريره راوية الاسلام, ص ٢٢٣ ـ ٢٢٤ به اختصار. ١٩. ص ٢٠٨ ـ ٢٢٤. ٢٠. خصال, ابواب ثلاثة, ص ١٩٠. ٢١. الغارات, ص ٣٩١. ٢٢. الايضاح, باب تعليقات محدث ارموى, ص ٦٠. ٢٣. همان, ص ٤٩٤. ٢٤. ابوهريره راويةالاسلام, ص ٥٥١.